تبليغاتX
rose

rose

به سراغ من اگر مياييدنرم واهسته بياييد. مباداکه ترك بردارد, چینی نازک تنهايي من

http://stranger.persiangig.com/pic2/love%20(642).jpg


خدایا کفر نمی گویم


پریشانم

چه می خواهی تو از جانم !

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا !

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی

و شب ، آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه دیوار بگشایی

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !

اگر روزی بشر گردی

زحال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بودن ، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا !

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

+نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت19:36توسط dark-rose | |

http://alightnights.persiangig.com/image/Abr.jpg

و خدا خر آفرید  .... و به او گفت:


 و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که

تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد.

 

و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره


خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.


خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری


همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند


آرزوی خر را برآورده کرد.

 

 

 و خدا سگ را آفرید و به او گفت:


تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.


 تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.


تو یک سگ خواهی بود.


سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط


پانزده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

 

 

 

 و خدا میمون را آفرید و به او گفت:


 تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن


دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد

.

میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر


کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

 


و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:

 تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش


خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط


داشته باشی.و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

 

انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی


است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی


کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.

 

و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد. و از آن زمان تا کنون انسان بیست سال مثل انسان


زندگی می کند.....


و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و


مثل خر بار می برد...

 

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی


می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد.

 

 و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می


رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.


 

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت13:31توسط dark-rose | |

http://i25.tinypic.com/2vmv5sz.jpg


اگر دیوانه ام رسوا کن ای دل

   اگر عاشق شدم شیدا کن ای دل

  اگر عاشق کشی رسوایی دارد

بکش ما را بیا حاشا کن ای دل

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت17:41توسط dark-rose | |

http://2.bp.blogspot.com/_ayVEaE7NiN0/THfSOfIf28I/AAAAAAAAAX4/2iHp6jP4Dnk/s1600/sadness.jpg

گاهی گمان نمیکنی و میشود


گاهی نمیشود که نمیشود


گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست


گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود


گاهی گدای گدایی و بخت نیست


گاهی تمام شهر گدای تو میشود

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت23:57توسط dark-rose | |

http://inlinethumb64.webshots.com/41343/2214760120103396704S600x600Q85.jpg


اگر دنياي ما دنياي سنگ است 

  بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

    اگر دنياي ما دنياي درد است

       بدان عاشق شدن از بهررنج است

          اگر عاشق شدن پس يک گناه است

            دل عاشق شکستن صد گناه است

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت19:24توسط dark-rose | |

http://a.imagehost.org/0341/1_49.jpg


پاكي بچه


به ادامه مطلب سر بزنید



ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت20:9توسط dark-rose | |

http://th01.deviantart.com/fs8/300W/i/2005/309/0/b/Bound____by_False_Confessions.jpg

پسرم من بايد اعتراف كنم.

به ادامه مطلب سر بزنید


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت15:26توسط dark-rose | |

http://i16.tinypic.com/49afrrc.jpg

هر کس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا,دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

در عجبم دوست چرا میشکند

شکست دلم اما کس صدایش نشنید

آری دل مرد بی صدا میشکند

+نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت22:4توسط dark-rose | |

http://www.aftab.ir/articles/applied_sciences/social_science/images/b8c7a68a2b29c20df7fc66d2632d9f2d.jpg

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

                  گر در خویش شکنیم صدایی نکنیم

                                            یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                                                                    طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

+نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت18:35توسط dark-rose | |

http://i5.tinypic.com/245c1lu.jpg


در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد


در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد


آتش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد


آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت22:39توسط dark-rose | |

http://www.bia2up.com/images/46941423980510978386.gif

کاش هنوز اون‌قدر بچه بودیم که

غصه‌هامون تو آغوش مادرامون با یه نوازش مادرانه فراموش می‌شد

کاش هنوز اون‌قدر بچه بودم که  دردهامون با یه بوسه‌ی مهربانانه‌اش

که چین‌های چادر مادرم می‌تونست منو از مشکلات حفظ کنه

 کاش هنوز بچه بودم

با گریه دلمو می‌گرفتم جلوش و بهش نشون می‌دادم

اون وقت!

چطور...

دست می‌کشید رو موهام, دلمو می‌بوسید و با لبخندی

گونه‌ام رو نوازش می‌کرد... اشکامو پاک می کرد و

با همون لبخندش آروم می گفت:

خوب میشه! ببین امروز چقدر بزرگ شدی!!

و من سرمو می‌ذاشتم رو دامن‌ش تا همه تلخی‌هام رو گریه کنم...

می‌دونم هنوز بلده تکه به تکه‌‌ی دلم رو آروم کنه

می‌دونم هنوز می‌تونه ترک به ترکش رو با مهر پر کنه

می‌دونم همه عطش دلم رو با عشق سیراب می‌کنه... می‌دونم!

ولی می‌ترسم

می‌ترسم غم رو مهمون دل مهربونی کنم که نگاه‌ش مرحم دردهامه

کاش...کاش کاش هنوز بچه بودم

+نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت20:33توسط dark-rose | |

http://i36.tinypic.com/af9h10.jpg


کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد


کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد


کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد


کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت18:22توسط dark-rose | |

http://sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc3/hs046.snc3/13364_180085187312_580397312_2752936_1810450_n.jpg


توي اين غربت پر هول و هراس

دارم عين ماهيها جون مي كنم

خسته ام از تظاهر به ایسادگي 

جاي دندون هزار گرگ به تنم

نه كسي مي دونه كه من چي مي خوام

نه خودم دونستم عيب كار كجاست

تا به هر كي مي گي عاشقي چيه

مي گه بگذر، عاشقي تو قصه هاست

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت16:23توسط dark-rose | |

http://i7.tinypic.com/34picmv.jpg


درسکوت دادگاه سرنوشت

عشق برما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دل داده ها از هم جدا

وای بر این حکم و این قانون زشت

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت18:14توسط dark-rose | |

http://www.9or.cc/data/media/29/qlo%20%2893%29.jpg


درون سينه آهي سرد دارم

رخي پژمرده رنگي زرد دارم 

ندانم عاشقم مستم چه هستم 

همي دانم دلي پر درد دارم

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت0:43توسط dark-rose | |